چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵

فرهنگی

مهرابی کوشکی تبیین کرد؛

از جبر محیطی تا رویکردهای انتقادی در جغرافیای فرهنگی

از جبر محیطی تا رویکردهای انتقادی در جغرافیای فرهنگی
عصر قم - استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع)، با تشریح رویکردهای نظری در جغرافیای فرهنگی بر ضرورت توجه همزمان به نقش محیط، عاملیت انسان، تاریخ، فرهنگ و قدرت در تحلیل پدیده‌های فرهنگی تأکید کرد.
  بزرگنمايي:

عصر قم - استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع)، با تشریح رویکردهای نظری در جغرافیای فرهنگی بر ضرورت توجه همزمان به نقش محیط، عاملیت انسان، تاریخ، فرهنگ و قدرت در تحلیل پدیده‌های فرهنگی تأکید کرد.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی و اجتماعی خبرگزاری رسا، راضیه مهرابی کوشکی، استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع)، با تشریح مبانی و تحولات نظری جغرافیای فرهنگی، این حوزه را شاخه‌ای از جغرافیای انسانی دانست که به بررسی بیان فضایی فرهنگ، پدیده‌های فرهنگی و الگوهای انتشار آنها می‌پردازد و گفت: شناخت نظریه‌های جغرافیای فرهنگی موجب می‌شود پژوهشگر هنگام مطالعه یک پدیده فرهنگی، حساسیت بیشتری نسبت به عوامل مؤثر بر شکل‌گیری و تحول آن داشته باشد .
وی با اشاره به اینکه جغرافیای فرهنگی پدیده‌هایی همچون چشم‌انداز فرهنگی، انتشار فرهنگی، جغرافیای زبانی، دینی، پوشش، غذا، معیشت، هویت قومی و ملی را مورد مطالعه قرار می‌دهد، اظهار داشت: این حوزه تلاش می‌کند ویژگی‌های جغرافیایی عناصر فرهنگی را بررسی و الگوهای فضایی و تاریخی آنها را ترسیم کند .
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) افزود: پدیده فرهنگی می‌تواند ملموس باشد؛ مانند نوع کشاورزی، معماری، پوشش، غذا و سبک ازدواج و همچنین می‌تواند ناملموس باشد؛ مانند ارزش‌های فرهنگی، انسجام اجتماعی، قومیت‌گرایی، انسجام قومی و ملی و سایر مفاهیمی که بیشتر در جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی نیز مطرح هستند .
جبر محیطی؛ نخستین رویکردهای جغرافیای فرهنگی
مهرابی کوشکی با اشاره به شکل‌گیری رویکرد جبر محیطی در مراحل اولیه تحول جغرافیای فرهنگی، تصریح کرد: در این رویکرد، جغرافیا تعیین‌کننده پدیده‌های فرهنگی و نحوه توزیع و تحول آنها تلقی می‌شود و میان جغرافیا و فرهنگ رابطه‌ای یک‌سویه برقرار است؛ به این معنا که انسان، فرهنگ و رفتارهای فرهنگی تابع شرایط طبیعی و جغرافیایی دانسته می‌شوند .
وی با بیان اینکه این رویکرد در میان برخی اندیشمندان اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم مورد توجه قرار گرفت، ادامه داد: در این نگاه، تأثیر محیط طبیعی بر الگوهای فرهنگی و انسانی بسیار پررنگ است و کمتر به این مسئله توجه می‌شود که فرهنگ نیز می‌تواند بر جغرافیا اثر بگذارد و حتی ظاهر و کارکرد محیط را تغییر دهد .
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) خاطرنشان کرد: جبر محیطی با وجود اینکه از رویکردهای اولیه به شمار می‌رود، در تحلیل‌های روزمره نیز به شکل‌های مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ برای نمونه، گاهی ویژگی‌های رفتاری، سیاسی یا فرهنگی گروه‌های انسانی به اقلیم و شرایط جغرافیایی محل زندگی آنها نسبت داده می‌شود .
وی نظریه تمدن‌های رودخانه‌ای را یکی از نمونه‌های این نگاه دانست و گفت: بر اساس این دیدگاه، رودخانه‌هایی مانند نیل، دجله و فرات و رودخانه زرد در شرق آسیا با فراهم کردن آب و امکان کشاورزی، زمینه یکجانشینی، ایجاد مازاد کشاورزی، شهرنشینی و شکل‌گیری حکومت‌های متمرکز را فراهم کردند .
مهرابی کوشکی افزود: در برخی نظریات قدیمی نیز رابطه‌ای میان اقلیم و تمدن برقرار شده و برای اقلیم‌های معتدل، نقش بیشتری در شکل‌گیری خلاقیت و تمدن مدرن قائل شده‌اند، در حالی که اقلیم‌های گرم و مرطوب را به رخوت و عقب‌ماندگی نسبت داده‌اند؛ دیدگاه‌هایی که بعدها به دلیل سوگیری‌های استعماری و نژادی مورد نقد قرار گرفتند .
عاملیت انسان؛ نقدی بر جبر محیطی
وی با اشاره به مهم‌ترین نقدهای وارد بر جبر محیطی اظهار داشت: نخستین نقد این است که این رویکرد عاملیت انسانی، خلاقیت بشر و توانایی او برای ایجاد فناوری و غلبه بر محدودیت‌های جغرافیایی را نادیده می‌گیرد .
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) ادامه داد: جبر محیطی همچنین در برخی موارد گرفتار سوگیری‌های استعماری و نژادی بوده و از سوی استعمارگران قرن هجدهم و نوزدهم نیز مورد استفاده قرار گرفته است. ساده‌انگاری در برابر پیچیدگی پدیده‌های اجتماعی و بی‌توجهی به عواملی مانند تاریخ، فناوری، تجارت و نهادسازی نیز از دیگر نقدهای وارد بر این رویکرد است .
مهرابی کوشکی با اشاره به شکل‌گیری مکتب امکان‌گرایی در واکنش به جبر محیطی بیان کرد: امکان‌گرایی یک گام فراتر رفت و تأکید کرد که جغرافیا برای انسان مجموعه‌ای از امکانات فراهم می‌کند و انسان بر اساس ذهنیت، علاقه و تفسیری که از محیط دارد، یکی از این امکانات را انتخاب می‌کند .
وی با اشاره به نقش لابلاش در شکل‌گیری این مکتب گفت: در این رویکرد بر نقش فعال فرهنگ، انتخاب، شیوه‌های انطباق و دگرگونی محیط تأکید می‌شود و رابطه میان فرهنگ و جغرافیا رابطه‌ای دوطرفه در نظر گرفته می‌شود؛ به این معنا که انسان نیز در شکل‌دهی به محیط نقش دارد .
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) تراس‌های برنج لانگجی در چین را نمونه‌ای از تأثیر انسان بر محیط دانست و اظهار داشت: اگر انسان کاملاً مغلوب جغرافیا بود، چنین تغییراتی در محیط کوهستانی اتفاق نمی‌افتاد؛ در حالی که انتخاب انسان‌ها و استفاده از فناوری باعث شده است محیط به نفع معیشت انسانی تغییر کند .
وی با بیان اینکه نمونه‌های مشابهی در مناطق مختلف جهان وجود دارد، افزود: تراس‌های کشاورزی در فیلیپین و پرو، شبکه‌های قنات و سامانه‌های آبیاری در ایران، مصر و بین‌النهرین و همچنین شیوه‌های مختلف معماری و کشاورزی در مناطق مشابه اقلیمی نشان می‌دهد که انسان در مواجهه با شرایط جغرافیایی، انتخاب‌های متفاوتی دارد .
مهرابی کوشکی خاطرنشان کرد: حتی در مناطق سردسیر نیز یک الگوی واحد برای معیشت وجود ندارد؛ برخی جوامع به شکار، برخی به گله‌داری و برخی دیگر به کشاورزی گلخانه‌ای و فناوری‌های کشاورزی روی آورده‌اند. بنابراین نمی‌توان محیط را تنها عامل تعیین‌کننده رفتار فرهنگی دانست .
ضرورت نقد امکان‌گرایی فرهنگی
وی در ادامه با تأکید بر ضرورت نقد نظریه‌ها گفت: همان‌طور که جبر محیطی قابل نقد است، امکان‌گرایی فرهنگی نیز باید مورد نقد قرار گیرد و پژوهشگر باید بررسی کند این رویکرد چه محدودیت‌هایی دارد و با چه مثال‌هایی می‌توان آن را تعدیل کرد .
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) تصریح کرد: هدف از مطالعه نظریه‌ها این نیست که یک نظریه را بدون نقد بپذیریم، بلکه باید با شناخت دقیق هر رویکرد، توانایی تحلیل و تشخیص نقاط قوت و ضعف آن را پیدا کنیم .
مهرابی کوشکی در ادامه به مکتب برکلی و مفهوم چشم‌انداز فرهنگی اشاره کرد و گفت: این رویکرد، فهم تاریخی انسان از طبیعت را پررنگ می‌کند و به جای اینکه صرفاً خود فضا را مطالعه کند، به فضایی توجه دارد که از سوی انسان تفسیر شده است .
وی افزود: پژوهشگر در این رویکرد صرفاً ناظر بیرونی نیست، بلکه باید وارد میدان شود، محیط را تجربه کند و ببیند افرادی که در آن منطقه زندگی می‌کنند، چه معنایی برای محیط و پدیده‌های جغرافیایی پیرامون خود قائل هستند .
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) با اشاره به نمونه‌هایی همچون دیوار چین، استانبول، باغ‌های زیتون مدیترانه و میدان نقش جهان اصفهان بیان کرد: یک پدیده جغرافیایی در دوره‌های مختلف می‌تواند معانی متفاوتی پیدا کند و چشم‌انداز فرهنگی آن متناسب با شرایط تاریخی، اجتماعی و فرهنگی تغییر کند .
وی ادامه داد: برای مثال، میدان نقش جهان اصفهان ترکیبی از عناصر قدرت، تجارت و حوزه علمیه است و ممکن است در دوره‌های مختلف تاریخی، یکی از این ابعاد در چشم‌انداز فرهنگی آن پررنگ‌تر شده باشد. بنابراین چشم‌انداز فرهنگی امروز این میدان با چشم‌انداز آن در دوره قاجار یا پهلوی یکسان نیست .
مهرابی کوشکی با بیان اینکه این رویکرد به مباحث هرمنوتیکی، تفسیری و تاریخمند نزدیک می‌شود، اظهار داشت: پژوهشگر باید بتواند لایه‌های تاریخی و بومی یک منطقه را شناسایی کند و تنها به تفسیری که از قبل درباره آن ارائه شده است، اکتفا نکند .
از چرخش فرهنگی تا رویکردهای انتقادی
وی در ادامه به تحولات نظری نیمه دوم قرن بیستم اشاره کرد و گفت: در این دوره بحث چرخش فرهنگی و تنوع نظری شکل گرفت و در جغرافیای انسانی نیز رویکردهای جدیدی مانند جغرافیای فرهنگی فمینیستی، پسااستعماری و پست‌مدرن پدید آمد .
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) افزود: این رویکردها توجه خود را از عناصر صرفاً مادی مانند معماری، پوشش و کشاورزی، به سوی فرهنگ ناملموس، ارزش‌ها، معناها و تجربه‌های انسانی نیز گسترش دادند و از روش‌هایی مانند تحلیل روایت و نشانه‌شناسی استفاده کردند .
وی درباره جغرافیای فرهنگی فمینیستی گفت: در این رویکرد، نقش و تجربه زنان در ساماندهی فضا و فرهنگ مورد توجه قرار می‌گیرد و پژوهشگر بررسی می‌کند که اگر زنان در طراحی و شکل‌دهی به یک فضای جغرافیایی نقش بیشتری داشتند، چشم‌انداز فرهنگی آن چگونه می‌توانست متفاوت باشد .
مهرابی کوشکی ادامه داد: در رویکردهای مارکسیستی نیز طبقه اهمیت پیدا می‌کند و ارتباط فرهنگ و چشم‌انداز فرهنگی با ساختارهای طبقاتی مورد بررسی قرار می‌گیرد .
بررسی نقش استعمار و قدرت در شکل‌گیری چشم‌انداز فرهنگی
وی با اشاره به جغرافیای فرهنگی پسااستعماری اظهار داشت: در این رویکرد، نقش استعمار در تولید فضای فرهنگی و جغرافیایی بررسی می‌شود و پژوهشگر تلاش می‌کند آثار نفوذ قدرت‌های استعماری را در ساختارهای فضایی و فرهنگی شناسایی کند .
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) جغرافیای فرهنگی پست‌مدرن را نیز مرتبط با بررسی تنوع فرهنگی و گروه‌هایی دانست که ممکن است در شکل‌گیری یک چشم‌انداز فرهنگی حذف یا کم‌رنگ شده باشند و گفت: در اینجا می‌توان بررسی کرد که چه گروه‌هایی در یک چشم‌انداز فرهنگی دیده می‌شوند و چه گروه‌هایی در روایت غالب کمتر دیده شده‌اند .
وی با تأکید بر اهمیت کتاب «جغرافیای فرهنگی از منظر انتقادی» خاطرنشان کرد: این کتاب کمک می‌کند پژوهشگر از نگاه ساده و خام به مسائل فرهنگی فاصله بگیرد و بتواند یک پدیده فرهنگی و انسانی را در بستر جغرافیا از منظر جنسیت، قدرت، اقلیت‌های قومی و فرهنگی و سایر ابعاد مورد مطالعه قرار دهد .
مهرابی کوشکی در پایان تأکید کرد: مطالعه نظریه‌ها موجب می‌شود ذهن پژوهشگر برای مشاهده و تحلیل پدیده‌های فرهنگی ورزیده‌تر شود و هنگام مواجهه با یک متن، پدیده یا فضای جغرافیایی، بتواند لایه‌های مختلف آن را شناسایی کند .
وی افزود: همان‌گونه که یک موسیقی‌دان با شناخت نت‌ها و سبک‌های موسیقی، جزئیاتی را تشخیص می‌دهد که ممکن است برای فرد عادی قابل مشاهده نباشد، پژوهشگر جغرافیای فرهنگی نیز با شناخت نظریه‌ها می‌تواند عوامل و لایه‌های مختلف یک پدیده فرهنگی را بهتر تشخیص دهد .
استاد دانشگاه باقرالعلوم(ع) تصریح کرد: هدف از این مباحث، صرفاً حفظ نظریه‌ها نیست، بلکه باید این نظریه‌ها به ابزار تحلیل تبدیل شوند تا پژوهشگر بتواند پدیده‌های فرهنگی را در بستر جغرافیایی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی آنها مطالعه و تحلیل کند .


نظرات شما