عصر قم - دریای سرخ و تنگه بابالمندب از مهمترین گلوگاههای ارتباطی جهان هستند که میان اروپا، آسیا و آفریقا پیوند برقرار میکنند. موقعیت جغرافیایی، دسترسی به مسیرهای انرژی، مجاورت با مناطق بحرانخیز و حضور قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای، این پهنه آبی را به عرصهای مهم برای رقابتهای ژئوپلیتیکی تبدیل کرده است.
جغرافیای دریاها همواره یکی از عوامل مؤثر بر شکلگیری قدرت سیاسی و اقتصادی کشورها بوده است. در میان عناصر جغرافیایی، تنگهها (بهویژه تنگههای استراتژیک) به دلیل محدود کردن مسیرهای عبور و تمرکز جریانهای دریایی، جایگاهی ویژه دارند. در تعاریف جغرافیایی، تنگه به آبراهی باریک اطلاق میشود که بهطور طبیعی دو قسمت بزرگ آب را به یکدیگر متصل میکند. [۱]تنگههای استراتژیک بهعنوان یک عامل جغرافیایی به سبب ارزشهای ارتباطی، اقتصادی، نظامی و ژئوپلیتیکی که دارند در موازنه قدرت منطقهای و جهانی نقش مؤثری ایفا میکنند و دولتها و قدرتهای حاکم بر تنگه از آن بهعنوان ابزاری در سیاست خارجی خود استفاده مینمایند.
در این میان، دریای سرخ و تنگه بابالمندب به دلیل قرار گرفتن در مسیر ارتباطی اروپا و آسیا و پیوند میان اقیانوس هند و دریای مدیترانه، از اهمیت ویژهای برخوردارند. دریای سرخ در شمال به کانال سوئز و در جنوب به بابالمندب متصل است و از طریق این دو گلوگاه، یکی از مهمترین مسیرهای دریایی جهان را شکل میدهد. به همین دلیل، هرگونه تحول امنیتی، سیاسی یا نظامی در این منطقه میتواند فراتر از کشورهای ساحلی، بر تجارت بینالمللی، انتقال انرژی و معادلات قدرت در غرب آسیا و شاخ آفریقا اثر بگذارد.
اهمیت دریای سرخ
دریای سرخ پهنهای آبی است که از سوئز در مصر به سمت جنوب شرقی امتداد یافته و تا تنگه بابالمندب ادامه پیدا میکند. این دریا سواحل مصر، سودان و اریتره را در غرب، از سواحل عربستان سعودی و یمن در شرق جدا میکند. طول آن از محدوده شمالی تا بابالمندب حدود ۱۲۰۰ مایل (۱۹۳۰ کیلومتر) و بیشینه پهنای آن حدود ۱۹۰ مایل است. بیشترین عمق دریای سرخ نیز حدود ۹۹۷۴ فوت (۳۰۴۰ متر) و مساحت آن تقریباً ۱۷۴ هزار مایل مربع (۴۵۰ هزار کیلومتر مربع) برآورد شده است. این دریا از گرمترین و شورترین پهنههای آبی جهان محسوب میشود. [۲]
از نظر جغرافیای سیاسی، منطقه دریای سرخ مجموعهای از واحدهای سیاسی را دربر میگیرد که عبارتند از اردن، عربستان سعودی، یمن، سومالی، جیبوتی، اریتره، سودان، مصر و رژیم صهیونیستی. همین مجاورت چندین کشور با منافع متفاوت، در کنار قرار گرفتن منطقه در مجاورت شبهجزیره عربستان، شاخ آفریقا و شرق مدیترانه، به دریای سرخ ویژگی ژئوپلیتیکی خاصی بخشیده است. اهمیت این دریا زمانی افزایش یافت که در سال ۱۸۶۹ (۱۲۴۸) کانال سوئز افتتاح شد و دریای سرخ را بهطور مستقیم به دریای مدیترانه پیوند داد. از آن زمان، این پهنه آبی به یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی میان اروپا و آسیا تبدیل شد.

پیش از ایجاد کانال سوئز نیز دریای سرخ در تجارت و ارتباطات دریایی اهمیت داشت. جغرافیدانان و مورخان دورههای مختلف نامهای گوناگونی برای آن به کار بردهاند. جغرافیدانان یونانی و رومی از نامهایی همچون دریای حجاز و خلیج عربی استفاده میکردند و برخی جغرافیدانان اسلامی، از جمله اصطخری و مقدسی، آن را دریای فارسی نامیدهاند. نامهایی همچون دریای حبشه و دریای قلزم نیز در منابع تاریخی دیده میشود. [۳].
اما اهمیت معاصر دریای سرخ بیش از هر چیز به موقعیت آن در شبکه ارتباطی جهانی مربوط است. کشتیهایی که از اروپا به سوی آسیا حرکت میکنند، در صورت استفاده از مسیر دریای سرخ و کانال سوئز، از عبور طولانی از پیرامون قاره آفریقا بینیاز میشوند؛ بنابراین این مسیر، فاصله و زمان حملونقل دریایی میان مراکز تولیدی آسیا و بازارهای اروپایی را به میزان قابل توجهی کاهش میدهد. در نتیجه، امنیت دریای سرخ نهتنها برای کشورهای ساحلی، بلکه برای اقتصاد جهانی اهمیت دارد. همین ویژگی موجب شده است که دریای سرخ در طول تاریخ معاصر بارها به عرصه رقابت قدرتهای خارجی تبدیل شود. این منطقه شاهد رقابت امپراتوری عثمانی، ایتالیا، بریتانیا و بعدها ایالات متحده بوده است. پس از تشکیل رژیم صهیونیستی نیز دریای سرخ اهمیت بیشتری در محاسبات امنیتی آن پیدا کرد. اسرائیل به دلیل برخورداری از ساحلی محدود در خلیج عقبه و نیاز به ارتباط دریایی با شرق آفریقا و آسیا، همواره در پی تثبیت موقعیت خود در این پهنه آبی بوده است.
رژیم صهیونیستی برای گسترش حضور خود در دریای سرخ علاوه بر استفاده از ابزار نظامی، به همکاری با اتیوپی و اریتره نیز روی آورد. این رژیم با ارائه کمکهای اقتصادی و برقراری روابط نزدیک با این کشورها درصدد ایجاد جای پا و پایگاه در منطقه بود و در همین راستا توانست نسبت به اجاره برخی جزایر از اتیوپی اقدام کند. حضور در این مناطق امکان دسترسی و نظارت بر بخشهایی از دریای سرخ و نزدیکشدن به محدوده بابالمندب را برای اسرائیل فراهم میکرد. از این منظر، اهداف اسرائیل در دریای سرخ را میتوان در چند محور خلاصه کرد: افزایش توان نظامی و امنیتی، تضمین مسیرهای دریایی و اقتصادی، دسترسی آسانتر به بازارهای منطقه، فشار بر جریانهای اسلامگرا و تحکیم موقعیت سیاسی در برابر کشورهای ساحلی. همچنین کنترل یا نفوذ در این آبراه میتوانست بهعنوان ابزاری برای تأثیرگذاری بر روندهای سیاسی منطقه و پیشبرد طرحهای ژئوپلیتیکی مورد استفاده قرار گیرد. [۴]
بابالمندب؛ گلوگاه ارتباطی دریای سرخ و اقیانوس هند
در جنوبیترین بخش دریای سرخ، تنگه بابالمندب قرار گرفته است. این تنگه آبراهی میان شبهجزیره عربستان در شمال شرقی و شاخ آفریقا در جنوب غربی است و دریای سرخ را به خلیج عدن و از طریق آن به دریای عرب و اقیانوس هند متصل میکند. از این رو، بابالمندب حلقه جنوبی زنجیرهای است که در شمال آن کانال سوئز قرار دارد و مجموع این دو، یکی از مهمترین مسیرهای دریایی میان اروپا و آسیا را ایجاد کردهاند.
بابالمندب حدود ۲۰ مایل (۳۲ کیلومتر) عرض دارد و جزیره پریم یا میون آن را به دو کانال تقسیم میکند. کانال غربی حدود ۱۶ مایل (۲۶ کیلومتر) عرض داشته و عمیقتر است و بخش عمده کشتیرانی بینالمللی از آن عبور میکند. کانال شرقی حدود ۲ مایل (۳ کیلومتر) عرض دارد و به دلیل عمق کمتر، بیشتر برای تردد محلی مورد استفاده قرار میگیرد. این ساختار جغرافیایی باعث شده است جزیره پریم، علاوه بر ارزش جغرافیایی، از نظر نظامی و امنیتی نیز اهمیت داشته باشد. [۵]

در کنار پریم، مجموعهای از جزایر دیگر نیز به اهمیت راهبردی منطقه افزودهاند. جزیره زقر که حدود ۲۹ کیلومتر از ساحل یمن فاصله دارد و بلندترین نقطه آن ۶۵۲ متر از سطح دریا ارتفاع دارد، امکان دیدهبانی و کنترل فعالیتهای دریایی منطقه را افزایش میدهد. جزایر کمران و جبلالطیر نیز از دیگر عوارض مهم منطقه محسوب میشوند. بهویژه جبلالطیر به دلیل اشراف بر آبراه منطقه، ارزش راهبردی قابل توجهی دارد. [۶]
اهمیت بابالمندب با افتتاح کانال سوئز در سال ۱۸۶۹ (۱۲۴۸) به شکل چشمگیری افزایش یافت. پیش از آن نیز این تنگه محل عبور تجار و دریانوردان میان شرق آفریقا، عربستان و هند بود، اما پس از اتصال دریای سرخ به مدیترانه، بابالمندب به بخش جنوبی یک کریدور دریایی جهانی تبدیل شد. از طریق این مسیر، کشتیها میتوانند بدون دور زدن آفریقا، میان اروپا و آسیا رفتوآمد کنند؛ بنابراین هرگونه اختلال در عملکرد تنگه، عملاً بر مسیر منتهی به کانال سوئز اثر میگذارد.
بابالمندب همچنین در انتقال انرژی اهمیت فراوان دارد. بخشی از نفت و فرآوردههای انرژی خلیج فارس که از مسیر کانال سوئز عبور میکند، باید از این تنگه بگذرد؛ بنابراین بستهشدن یا ناامن شدن آن، کشتیها را ناچار میکند مسیر خود را به سمت جنوب آفریقا و دماغه امیدنیک تغییر دهند؛ مسیری که هزاران کیلومتر طولانیتر است و هزینه و زمان حملونقل را افزایش میدهد. از همین رو، بابالمندب را باید یکی از گلوگاههای اصلی تجارت دریایی و انرژی جهان دانست. [۷]

اهمیت اقتصادی تنگه تنها به نفت محدود نیست. کشتیهای حامل غلات، مواد اولیه، کالاهای فلهای، کالاهای صنعتی و کشتیهای حمل خودرو و تجهیزات نیز از این مسیر استفاده میکنند. برآوردهای مختلف نشان میدهد حدود ۱۰ تا ۱۲ درصد تجارت دریایی جهان از این مسیر عبور میکند و نزدیک به یکچهارم تجارت جهانی کانتینری نیز به این کریدور وابسته است. [۸]
به همین دلیل، بابالمندب تنها یک عارضه طبیعی نیست؛ بلکه یک گلوگاه راهبردی است که کنترل یا تأمین امنیت آن میتواند بر موازنه قدرت در سطح منطقهای و جهانی اثرگذار باشد. حضور پایگاههای نظامی کشورهای خارجی در جیبوتی نیز تا اندازه زیادی با همین اهمیت ارتباط دارد. ایالات متحده، چین و برخی کشورهای اروپایی در این کشور حضور نظامی دارند و از موقعیت آن برای نظارت بر یکی از مهمترین مسیرهای دریایی جهان استفاده میکنند. [۹]
بابالمندب و رقابت قدرتها
اهمیت جغرافیایی بابالمندب سبب شده است که این تنگه در محاسبات قدرتهای منطقهای و جهانی جایگاه ویژهای داشته باشد. ایران، عربستان سعودی، آمریکا، چین و بازیگران حاضر در یمن، هر یک از منظر منافع خود به این منطقه مینگرند. در این میان، موقعیت یمن اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا این کشور در شرقیترین سوی تنگه قرار گرفته و بر یکی از دو ساحل آن اشراف دارد.
یمن به دلیل موقعیت جغرافیایی، بنادر و جزایر متعدد و قرار گرفتن در مسیر ارتباطی شرق و غرب، از دیرباز مورد توجه قدرتهای خارجی بوده است. موقعیت این کشور در نزدیکی بابالمندب موجب شده است که تحولات داخلی یمن به سادگی از مرزهای این کشور فراتر رفته و بر امنیت دریای سرخ و تجارت جهانی اثر بگذارد. از همین رو، بحران سیاسی و نظامی یمن در دهههای اخیر را نمیتوان صرفاً یک بحران داخلی دانست. [۱۰]
در سال ۲۰۱۴ (۱۳۹۳)، جنبش انصارالله با بهرهگیری از نارضایتیهای عمومی و ضعف دولت مرکزی کنترل صنعا را به دست گرفت و تحولات بعدی، از جمله تشکیل دولت مخالفان در عدن در سال ۲۰۱۵ (۱۳۹۴)، زمینه مداخله خارجی و تبدیل بحران داخلی یمن به عرصهای برای رقابت منطقهای را فراهم کرد. موقعیت جغرافیایی یمن در کنار بابالمندب سبب شد این رقابت ابعادی فراتر از مرزهای یمن پیدا کند. انصارالله نیز به تدریج از اهمیت جغرافیایی موقعیت خود در یمن برای افزایش قدرت چانهزنی استفاده کرد. این جریان با توسعه توانمندیهای موشکی و پهپادی و انجام عملیات دریایی، توانست تهدیدی علیه امنیت کشتیرانی در منطقه ایجاد کند. از این منظر، اقدامات انصارالله در بابالمندب و در راستای محور مقاومت را میتوان در دو سطح تهاجمی و تدافعی تحلیل کرد: در سطح تهاجمی، افزایش هزینههای اقتصادی و نظامی برای دشمنان منطقهای و قدرتهای غربی و در سطح تدافعی، استفاده از موقعیت جغرافیایی برای حفظ دستاوردهای سیاسی و نظامی در یمن. [۱۱]
اهمیت این موضوع در سابقه تاریخی استفاده از بابالمندب بهعنوان ابزار فشار نظامی نیز آشکار است. در جنگ ۱۹۷۳ (۱۳۵۲) میان مصر و سوریه و رژیم صهیونیستی، یمن در هماهنگی با مصر در بستن بابالمندب و جلوگیری از ورود کشتیها و تجهیزات به سوی اسرائیل نقش داشت. استقرار نیروهای دریایی در منطقه موجب محدود شدن آزادی عمل نیروی دریایی اسرائیل در دریای سرخ شد و از این طریق بابالمندب به یکی از مؤلفههای مؤثر در محاسبات جنگ تبدیل گردید. [۱۲]
همین تجربه تاریخی نشان میدهد که اهمیت بابالمندب صرفاً ناشی از حجم کشتیرانی کنونی نیست، بلکه این تنگه از گذشته بهعنوان یک ابزار قدرت مورد توجه قرار داشته است. در گزارش اداره اطلاعات انرژی آمریکا در نوامبر ۲۰۱۷ (آبان ۱۳۹۶) نیز بابالمندب یک گلوگاه راهبردی مهم میان شاخ آفریقا و خاورمیانه و رابط میان دریای مدیترانه و اقیانوس هند معرفی شده است. [۱۳]
از منظر عربستان سعودی نیز امنیت بابالمندب اهمیتی حیاتی دارد. عربستان هم به خلیج فارس و هم به دریای سرخ دسترسی دارد، اما بخش مهمی از ارتباط دریایی آن با بازارهای جهانی به امنیت دو گلوگاه هرمز و بابالمندب وابسته است. هرگونه انسداد یا ناامنی جدی در این دو تنگه میتواند هزینه صادرات انرژی عربستان را افزایش داده و مسیرهای جایگزین را طولانی کند. از همین رو، ریاض همواره نسبت به تحولات یمن و حضور قدرتهای رقیب در نزدیکی بابالمندب حساس بوده است.
رقابت در بابالمندب به عربستان و آمریکا محدود نیست. چین هم به دلیل وابستگی روزافزون اقتصاد خود به تجارت دریایی، امنیت این مسیر را مهم میداند. گسترش «ابتکار کمربند و جاده» و سرمایهگذاری چین در آفریقا و جنوب غرب آسیا، این کشور را به حفظ امنیت مسیرهای دریایی و حفاظت از سرمایهگذاریهای خود در این مناطق وابسته کرده است. از سوی دیگر، آمریکا تلاش دارد امنیت مسیرهای انتقال انرژی و موازنه قدرت منطقهای را در چارچوب منافع خود حفظ کند. [۱۴]
در چنین شرایطی، دریای سرخ و بابالمندب را باید بخشی از یک زنجیره بههم پیوسته از گلوگاههای دریایی دانست که از تنگه هرمز در شرق آغاز شده و از طریق اقیانوس هند، بابالمندب، دریای سرخ و کانال سوئز به مدیترانه و اروپا میرسد. هر اختلال در یکی از حلقههای این زنجیره میتواند بر عملکرد حلقههای دیگر اثر بگذارد. از همین رو، امنیت این مسیر برای کشورهای صادرکننده انرژی، قدرتهای تجاری و دولتهای ساحلی اهمیت حیاتی دارد.

جمعبندی
دریای سرخ و تنگه بابالمندب در محل تلاقی سه قاره آسیا، آفریقا و اروپا قرار گرفتهاند و به واسطه اتصال دریای مدیترانه به اقیانوس هند، یکی از مهمترین مسیرهای تجارت، انتقال انرژی و ارتباطات دریایی جهان را شکل میدهند. وجود گلوگاههایی، چون بابالمندب و کانال سوئز، در کنار جزایر راهبردی، بنادر مهم و مجاورت با مناطق بحرانخیز، ارزش ژئوپلیتیکی این منطقه را افزایش داده است. از این رو، تحولات یمن، حضور قدرتهای خارجی و رقابت بازیگران منطقهای در این پهنه آبی، صرفاً مسائل محلی نیستند، بلکه بخشی از رقابت گستردهتر بر سر امنیت و کنترل کریدورهای راهبردی جهان به شمار میروند.
پینوشتها
[۱]فتحی، محمدجواد؛ غفوری، اکبر و بهرامی یاراحمدی، کمند (۱۴۰۳). مطالعه و تبیین نگاه راهبردی چین به تنگه بابالمندب. پژوهشنامه ایرانی سیاست بینالملل، دوره سیزدهم، شماره ۱ (پیاپی ۲۵)، ص ۳۰۸.
[۲]تارنمای دانشنامه بریتانیکا، دریای سرخ.
[۳]عباسزاده، علیاکبر (۱۳۷۶). دریای سرخ رقابتهای گذشته و رویاروییهای آینده. نشریه مطالعات آفریقا، دوره قدیم، شماره ۵، ص ۵۱.
[۴]همان، صص ۵۷ و ۶۳.
[۵]تارنمای دانشنامه بریتانیکا، تنگه بابالمندب.
[۶]علیاکبریان هاوشکی، مصطفی (۱۳۹۱). ریشههای جنبش سیاسی ۲۰۱۱ یمن، چاپ اول، شیراز: انتشارات ارم، ص ۱۸.
[۷]فتحی و همکاران، همان، ص ۳۰۹.
[۸]رنجبر حیدری، وحید؛ قاسمیان، روحاله و درویشوند، زینب (۱۴۰۴). کریدور بابالمندب و دیپلماسی قدرت جدید در غرب آسیا. نشریه تعاملات دیپلماتیک، سال سوم، شماره ۹، ص ۱۴۴.
[۹]تارنمای دانشنامه بریتانیکا، تنگه بابالمندب.
[۱۰]رنجبر حیدری و همکاران، همان، ص ۱۵۳.
[۱۱]همان، صص ۱۵۴ و ۱۵۵.
[۱۲]حسینی، سید جعفر و طالبی، عباسعلی (۱۴۰۰). جایگاه راهبردی یمن در سیاست خارجی عربستان. نشریه سیاست خارجی، سال سیوپنجم، شماره ۲، ص ۷۰.
[۱۳]همان، ص ۷۱.
[۱۴]وریج کاظمی، مریم (۱۴۰۰). اهمیت تنگه بابالمندب در تفکر ژئواکونومی بازیگران منطقهای و فرامنطقهای. نشریه جغرافیا و روابط انسانی، دوره چهارم، شماره ۱۵، ص ۴۶.