دوشنبه ۲۳ شهريور ۱۴۰۵

فرهنگی

اهمیت بصیرت در تعالیم دینی؛ وقتی سکوت خواص، مرز حق و باطل را مخدوش می‌کند

اهمیت بصیرت در تعالیم دینی؛ وقتی سکوت خواص، مرز حق و باطل را مخدوش می‌کند
عصر قم - بصیرت در تعالیم دینی تنها به معنای شناخت حق نیست، بلکه در بزنگاه‌های تاریخی با روشنگری و موضع‌گیری بهنگام معنا پیدا می‌کند؛ چنان‌که عمار یاسر در صفین به الگویی ماندگار برای تشخیص جبهه حق تبدیل شد.
  بزرگنمايي:

عصر قم - بصیرت در تعالیم دینی تنها به معنای شناخت حق نیست، بلکه در بزنگاه‌های تاریخی با روشنگری و موضع‌گیری بهنگام معنا پیدا می‌کند؛ چنان‌که عمار یاسر در صفین به الگویی ماندگار برای تشخیص جبهه حق تبدیل شد.

به گزارش خبرنگار سرویس فرهنگی اجتماعی خبرگزاری رسا، یکی از کارویژه‌های اساسی خواص و نخبگان در جامعه اسلامی، روشنگری، بصیرت‌افزایی و کمک به توده مردم برای شناخت صحیح جبهه حق از باطل است؛ چراکه در بزنگاه‌های تاریخی، تنها وجود حق و باطل برای هدایت جامعه کافی نیست، بلکه باید حقیقت برای مردم آشکار و زمینه تشخیص درست فراهم شود. در چنین شرایطی، سکوت یا انفعال اهل بصیرت می‌تواند موجب شود غبار فتنه بر فضای جامعه بنشیند و مرزهای میان حق و باطل چنان درهم آمیخته شود که حتی بخشی از مؤمنان نیز در تشخیص مسیر صحیح دچار تردید شوند.
تاریخ صدر اسلام نمونه‌های روشنی از این واقعیت را در خود جای داده است. در جریان جنگ صفین، هنگامی که سپاه معاویه با ترفند قرآن بر سر نیزه کردن، فضای سپاه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) را تحت تأثیر قرار داد و با طرح شعار صلح، تلاش کرد حقیقت میدان نبرد را وارونه جلوه دهد، عمار یاسر با روشنگری خود به مقابله با این جریان پرداخت. او با شناختی که از جبهه مقابل داشت، اجازه نداد ظاهر دینی رفتار دشمن، حقیقت آن را از دید مردم پنهان کند و با صراحت اعلام کرد: «به خدا سوگند آنان هرگز به حقیقت اسلام نگرویدند، بلکه تنها تسلیم شدند و کفر خود را پنهان داشتند؛ و اکنون که یارانی یافته‌اند، همان کفر دیرین خود را آشکار ساخته‌اند»[1].
اهمیت نقش عمار تنها به حضور او در میدان نبرد محدود نمی‌شد؛ بلکه بصیرت او به عاملی برای تشخیص جبهه حق تبدیل شده بود. جایگاه معرفتی عمار به اندازه‌ای بود که در میدان صفین، صحابه پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌وآله) با مشاهده موضع و حرکت او، به دنبال وی حرکت می‌کردند و او را همچون پرچمی برای شناخت مسیر حق می‌دیدند[2]. این مسئله نشان می‌دهد که خواص بصیر در جامعه اسلامی صرفاً صاحب یک جایگاه اجتماعی یا علمی نیستند، بلکه در بزنگاه‌های حساس می‌توانند به شاخص تشخیص و جهت‌دهنده افکار عمومی تبدیل شوند.
از سوی دیگر، اعتراف دشمن به جایگاه عمار، اهمیت این نقش را بیشتر آشکار می‌کند. معاویه پس از شهادت مالک اشتر، در جمع هواداران خود گفت: «علی بن ابی‌طالب دو دست راست داشت؛ یکی در صفین قطع شد که عمار بود و دیگری امروز بریده شد که مالک است»[3]. این تعبیر نشان می‌دهد که جبهه مقابل نیز به‌خوبی دریافته بود که وجود شخصیت‌هایی همچون عمار و مالک، صرفاً به معنای افزایش توان نظامی امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نیست؛ بلکه آنان عناصر مؤثر در استحکام جبهه حق و تبیین حقیقت برای مردم بودند.
در نگاه امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) نیز عمار جایگاهی ویژه داشت. پس از شهادت او، امام با اشاره به عظمت این مصیبت فرمود: «هر کس مصیبت شهادت عمار برایش جانکاه نباشد، از بصیرت و هدایت بی‌بهره است؛ رحمت خدا بر عمار، روزی که اسلام آورد، روزی که به شهادت رسید و روزی که دیگر بار برانگیخته می‌شود»[4]. این سخن، تنها بیانگر اندوه امام از فقدان یکی از یاران وفادار خویش نیست؛ بلکه می‌تواند نشان‌دهنده نسبت عمیق میان بصیرت، هدایت و وفاداری به جبهه حق باشد. عمار کسی بود که در هنگامه‌ای که تشخیص حق دشوار شده بود، با شناخت درست و موضع‌گیری صریح، به جامعه برای عبور از فتنه کمک کرد.
اندوه فقدان عمار نیز تا واپسین روزهای حیات امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) ادامه داشت. امام در آخرین خطبه‌های خود، با یادآوری یاران شهید و در فراق آنان اشک می‌ریخت و با حسرت می‌فرمود: «أین عمار؟»[5]. این پرسش، تنها حسرت بر فقدان یک شخصیت تاریخی نیست؛ بلکه می‌توان آن را یادآور جایگاه انسان‌هایی دانست که در لحظات دشوار، با بصیرت، شجاعت و حضور بهنگام، اجازه نمی‌دهند جامعه در تشخیص حقیقت گرفتار سرگردانی شود.
بر این اساس، بصیرت در منطق دینی صرفاً یک شناخت ذهنی و فردی نیست، بلکه هنگامی که جامعه با فتنه، شبهه و وارونه‌نمایی حقیقت مواجه می‌شود، به مسئولیتی اجتماعی تبدیل می‌گردد. انسان بصیر باید علاوه بر شناخت حق، توانایی تشخیص شیوه‌های تحریف حقیقت و جرئت بیان آن را نیز داشته باشد. چه‌بسا جامعه‌ای از نظر علمی و دینی ظرفیت بالایی داشته باشد، اما در فقدان روشنگری خواص، در بزنگاه‌های تاریخی دچار خطا شود.
از همین منظر، نقش نخبگان و خواص در هر عصر اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. آنان باید بتوانند در شرایطی که فضای جامعه با ابهام، شایعه، تبلیغات و روایت‌های رقیب آمیخته شده است، مرزهای حقیقت را برای مردم روشن کنند و اجازه ندهند باطل با ظاهری آراسته و حتی با استفاده از شعارهای دینی، جای حق بنشیند. تجربه صفین نشان داد که فتنه الزاماً با نفی آشکار دین وارد میدان نمی‌شود؛ گاهی ممکن است با استفاده از مقدسات، شعارهای حق‌طلبانه و ادعاهای فریبنده، تشخیص حقیقت را دشوار کند.
بنابراین، یکی از مهم‌ترین درس‌های سیره عمار برای جامعه اسلامی، لزوم حضور فعال و بهنگام اهل بصیرت در عرصه روشنگری است. بصیرت زمانی به ثمر می‌رسد که از مرحله شناخت عبور کرده و به تشخیص، موضع‌گیری و تبیین حقیقت در جامعه منتهی شود. در غیر این صورت، سکوت خواص می‌تواند هزینه‌های سنگینی بر جامعه تحمیل کند؛ چراکه در لحظات حساس تاریخی، گاه یک روشنگری صریح و بهنگام می‌تواند مسیر افکار عمومی را تغییر دهد و از افتادن جامعه در دام فتنه جلوگیری کند.
[1] هیثمی،‌ مجمع الزوائد، جلد 1، ص 148-149.
[2] ابن عبدالبر، الاستیعاب، جلد 3، ص 1138.
[3] طبری، تاریخ طبری، جلد 5، ص 96.
[4] محمد بن سعد، الطبقات الکبری، جلد 3، ص 242.
[5] زمخشری، ربیع الابرار، جلد 5، ص 192-193.


نظرات شما