عصر قم - یکی از اصول کلیدی محاسبات راهبردی ایران، اذعان به این واقعیت است که هیچ توافقی نمیتواند صهیونیستها را در لبنان به طور کامل مهار کند. از این رو، تنوعبخشی به ابزارهای موازنهساز ضروری است.
رابطه میان جمهوری اسلامی ایران، مقاومت اسلامی لبنان، و درگیری مستمر با رژیم صهیونی، وارد مرحلهای حساس و پرنوسان شده است. پیوند عمیق ایران با لبنان صرفاً یک مسئله نفوذ منطقهای نیست، بلکه یک ضرورت راهبردی است که در قلب دکترین امنیت ملی ایران و مذاکرات آن با ایالات متحده قرار دارد.
تهران همواره بر این باور بوده که توافقاتی که تنها به بخشی از بحران میپردازند و سایر عوامل بیثباتکننده را نادیده میگیرند، پایدار نخواهند بود؛ مفهومی که میتوان آن را «امنیت بههمپیوسته» نامید.
وضعیت کنونی با پارادوکسی اساسی همراه است: در حالی که تهران آتشبس در لبنان را سنگبنای معامله گستردهتر خود با واشنگتن قرار داده است، همزمان با رژیم صهیونی مواجه است که مصمم به حفظ فشار نظامی و تأمین امنیت مرزهای شمالی سرزمینهای اشغالی، فارغ از هر گونه توافق دیپلماتیک، میباشد. این تحلیل به بررسی راهبرد ایران در لبنان، ماهیت درگیری و مسیر احتمالی آینده این نبرد پایدار میپردازد.
واقعیت محوری: محدودیتهای دیپلماسی در برابر عزم رژیم
یکی از اصول کلیدی محاسبات راهبردی ایران، اذعان به این واقعیت است که هیچ کاغذ، قرارداد، تضمین یا توافقی نمیتواند رژیم صهیونی را در لبنان به طور کامل مهار کند. این بدبینی ناشی از تحولات میدانی است.
علیرغم چندین توافق آتشبس با میانجیگری آمریکا، از جمله توافقی که در اوایل ژوئن اعلام شد و دیگری در ۱۹ ژوئن، تجاوزکاری صهیونیستها و حملات مشروع متقابل حزبالله بدون وقفه ادامه یافته است.
رژیم به سرکردگی بنیامین نتانیاهو، موضع خود را به وضوح اعلام کرده است: «اسرائیل تا زمانی که برای محافظت از جوامع شمالی [اسرائیل] لازم باشد، در منطقه امنیتی جنوب لبنان باقی خواهد ماند.» تنها ساعاتی پس از اعلام یک آتشبس، نتانیاهو به ارتش دستور داد تا حملات خود را به حزبالله تشدید کند.

این سرسختی، یکی از نقاط ضعف اساسی تلاشهای دیپلماتیک به رهبری آمریکا را آشکار میسازد. این توافقات اغلب بار توقف حملات را بر دوش حزبالله میگذارند و در مقابل، امتیازات فوری چندانی از اسرائیل، نظیر عقبنشینی نیروهای اشغالگر، طلب نمیکنند.
در نتیجه، هرگونه توقف یا کاهش تنش، موقتی به نظر میرسد. رژیم فشار نظامی بر حزبالله را برای امنیت ملی خود حیاتی میداند و همواره با مذاکرات ایران و آمریکا مخالفت کرده و آن را تهدیدی برای منافع خود تلقی نموده است. واشنگتن نیز، با وجود ابراز ناامیدی گاهوبیگاه از متحد خود، نه تمایل و نه توانایی لازم برای تحمیل یک راهحل پایدار که کاملاً با خواست تهران همخوانی داشته باشد، از خود نشان نداده است.
پاسخ محاسبهشده ایران: صبر راهبردی و جنگ نامتقارن
در مواجهه با این واقعیت، سیاست ایران نه از سر استیصال، بلکه مبتنی بر محاسبه و راهبردی بلندمدت است. جمهوری اسلامی اذعان دارد که در میانمدت نمیتواند به هر حمله اسرائیل به بیروت با اقدام نظامی مستقیم از خاک خود یا با بستن تنگه هرمز پاسخ دهد.
چنین اقداماتی، هم مشکلات و پیچیدگیهای فنی خاص خود را دارد، و هم خطر جنگ تمامعیاری را در پی خواهد داشت که میتواند دستاوردهای دیپلماتیک گستردهتری را که از مذاکرات با آمریکا به دنبال دارد، به خطر اندازد.

در عوض، رویکرد تهران بر دو مسیر موازی متمرکز است: ارتقای توانمندیهای میدانی حزبالله و تحکیم موقعیت سیاسی آن در داخل لبنان.
الف. انقلاب پهپادی: پهپادهای FPV به عنوان برگ برنده
محور اصلی تمرکز نظامی، تکثیر و بهبود پهپادهای انتحاری دید اول شخص (FPV) است. این پهپادهای ارزانقیمت با کابل فیبرنوری، توانایی دور زدن سیستمهای پیشرفته پارازیتگر اسرائیل را دارند و آنها را به ابزاری بسیار مؤثر در برابر نیروهای اشغالگر اسرائیل در جنوب لبنان تبدیل کرده است.

حزبالله ویدئوهای متعددی از حملات پهپادی FPV منتشر کرده است که به طور فزایندهای گروههای سربازان را هدف قرار داده و تلفات وارد میکند. نکته کلیدی این است که ایران در دو سال گذشته فناوری کامل پهپادهای FPV را در اختیار حزبالله قرار داده است تا مقاومت لبنان بتواند به طور مستقل این سلاحها را تولید کرده و قطعات مورد نیاز را بدون کمک مستقیم تهران تأمین کند.
راهبرد، راهبردی فرسایشی است: پرتاب صدها پهپاد FPV در روز علیه نیروهای اشغالگر، میتواند هزینه اشغالگری را برای اسرائیل غیرقابل تحمل سازد و به طور مؤثرتر از هر مذاکرهای، آن را به عقبنشینی وادار کند. ایران مصمم است که از این تلاش از طریق حمایت مالی و سختافزاری پشتیبانی کند.

در کنار ریزپرندههای انهدامی، دست حزبالله باید از نظر موجودی راکتهای ضدزره، موشکهای تاکتیکی و موشکهایی با سرجنگی سنگینتر نیز پر باشد تا حزبالله بتواند در برابر جنایات رژیم، با حملات سنگینتر به اهداف مهمتر، موازنهسازی کند.
نمونهی استفادهی مقاومت از موشک «قدس» و موفقیت کامل آن در انهدام یک انبار سوخت جت جنگنده در پالایشگاه اشدود، خود بر اهمیت این موضوع صحه می گذارد.
موضوع وقتی اهمیت خود را بیشتر به رخ می کشد که بدانیم رینگ پدافندی این منطقه به دلیل وجود تاسیسات راهبردی رژیم یعنی کارخانجات رافائل و البیت سیستم و همچنین تاسیسات نفتی و گازی بسیار قوی بود و با این حال، حزبالله با یک تیر موشک قدس، با دقت، هدف خود را منهدم کرد.

ب. جنگ سیاسی: حراست از جایگاه داخلی حزبالله
بهطور همزمان، ایران برای حفظ نفوذ سیاسی حزبالله در درون نظام شکننده فرقهای لبنان تلاش میکند. واقعیت آن است که مقاومت با فشار عظیم داخلی مواجه است؛ منتقدانی مانند جبران باسیل، سیاستمدار لبنانی، خواستار خلع سلاح آن هستند و بخش قابلتوجهی از مردم لبنان از توافق صلح با اسرائیل حمایت میکنند. بحران اقتصادی نیز نارضایتی را در میان پایگاه شیعیان حزبالله دامن زده است.

ایران میداند که مقابله با این فشارها تنها به قدرت نظامی نیاز ندارد، بلکه مستلزم تلاش دیپلماتیک برای مدیریت پویاییهای داخلی لبنان، به ویژه از طریق تعامل با میانجیهای منطقهای مانند عربستان سعودی است. هدف، جلوگیری از تشکیل دولتی متخاصم در بیروت است که بتواند علیه حزبالله و جامعه شیعه اقدام کند؛ این رویکرد، یادآور استراتژی است که دههها برای هدایت چشمانداز پیچیده سیاسی لبنان به کار گرفته شده است.
تفاهمنامه ایران و آمریکا: یک معامله راهبردی و نقاط ضعف آن
در تفاهمنامه میان ایران و آمریکا به صراحت بیان میدارد که عملیات نظامی باید «بلافاصله و به طور دائم در تمام جبههها از جمله لبنان» خاتمه یابد. برای ایران، این «بند اول و بنیادین» توافق است.
شیخ نعیم قاسم، رهبر حزبالله، این را یک پیروزی بزرگ توصیف کرده و گفته است: «ایران هر آنچه را که حزبالله و لبنان میخواستند به آنها داد و در عوض چیزی پس نگرفت.»
با این حال، شکنندگی توافق، ویژگی بارز آن است. ایران پیشتر مجبور شده برای تضمین تداوم توقف تجاوزات در لبنان بر آمریکا فشار آورد و حتی برای اعمال نفوذ بر واشنگتن به منظور اجرای آتشبس، تنگه هرمز را بست. این توافق، عقبنشینی اسرائیل را تضمین نمیکند، در حالی که ایران و حزبالله آن را یک نقطه پایانی ضروری میدانند.
علاوه بر این، بخش کلیدی تفاهمنامه شامل آزادسازی میلیاردها دلار از داراییهای مسدودشده ایران است که لاجرم ایران ظاهراً قصد دارد، و باید، از بخشی از آن برای بازسازی بالهای نظامی و سیاسی حزبالله استفاده کند. این امر از چشمانداز دشمن آمریکایی-صهیونی یک چالش جدید ایجاد میکند: تحلیلگران درون رژیم و همچنین نزدیک جمهوریخواهان آمریکا توافقی که برای پایان دادن به درگیری طراحی شده، ممکن است منابع لازم را برای ایران فراهم آورد تا جنگ نیابتی خود را طولانیتر کند؛ موضوعی که نگرانی قابلتوجهی برای آمریکا به شمار میرود.
نتیجهگیری: افقی تاریک از درگیری با شدت کم
چشمانداز پیش روی لبنان، بیثباتی طولانیمدت و درگیریای فرسایشی و با شدت کم است. به احتمال زیاد، بخش قابلتوجهی از جنوب لبنان تحت اشغال اسرائیل باقی خواهد ماند و شرایطی را ایجاد میکند که یادآور دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی است. این اشغال، اگرچه مایه رنج است، اما به طور متناقضی، فلسفهی وجودی و مشروعیت حزبالله را به عنوان یک نیروی «مقاومت» در برابر متجاوز تقویت میکند.
ایران و حزبالله خود را برای نبردی طولانی و فرسایشی آماده میکنند. راهبرد آنها پیروزی نظامی قاطع نیست، بلکه گرانقیمتسازی اشغالگری اسرائیل تا حدی است که برای این رژیم غیرقابل تحمل شود. این هدف از طریق کارزار بیامان پهپادهای FPV طراحی شده برای وارد کردن تلفات مستمر، محقق خواهد شد. بهطور همزمان، تهران برای مصونسازی حزبالله در برابر فشارهای سیاسی داخلی لبنان تلاش میکند. مسیر هر گونه صلح پایدار، نه در توافقات دیپلماتیک، بلکه در «غیرمنطقی» کردن هزینه ادامه جنگ برای اسرائیل نهفته است.
تفاهمنامه با آمریکا پایان این پویایی نیست، بلکه فاز جدیدی از آن محسوب میشود؛ ابزاری راهبردی برای ایران، به عنوان راس محور مقاومت، جهت مدیریت درگیری، تأمین منابع و بازتعریف موازنه قدرت منطقهای.
منبع:
مشرق نیوز